هدیه خدا برای ما

مامان کوچولوی افسرده

1392/2/14 11:50
نویسنده : علی و ملیحه
406 بازدید
اشتراک گذاری

همش دلم گرفته بود. وقتی ٣ روزت بود و برای اولین بار استفراغ کردی من حدود نیم ساعت گریه میکردم، جوری که برام عرق و نبات آوردن. هر کس حرفی میزد من میزدم زیر گریه...

همش میترسیدم اتفاقی برات بیفته، شبها نمیتونستم بخوابم... اصلاً با تو حرف نمی زدم و می ترسیدم بقلت کنم، با اصرار مامان مهری رفتیم دکتر و آقای دکتر گفت که افسردگی بعد زایمان گرفتم، گفت که باید تو رو هر روز لخت کنم و ١٠ دقیقه ماساژ بدم(تو خیلی بدت میاد به تنت دست بزنم فکر کنم قلقلکی هستیقلب) و گفت که باید باهات حرف بزنم

بهم قرص داد تا روزی یه دونش رو بخورم

الان خیلی خیلی بهترم عشق کوچولوی من. هفته گذشته که دوباره رفتم پیش دکتر کلافی گفت که دیگه حالم خوب شده....  

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)